اما باز هم ترديد!
اما باز هم ترديد!
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
خدایش بیامرزاد که برای ادب و فرهنگ و زبان و شکوه و حماسه ی این مرز و بوم بسیار زحمت کشید و خون دل خورد. بپذیریم یا نه، توجه داشته باشیم یا نه، از هر قشر و طبقه و قوم و قبیله ای که باشیم مدیون تلاشهای اوییم! چرا که ایرانی هستیم.
مجسم کنید فردوسی و امثال ایشان را نداشتیم زبان ها و فرهنگ های بیگانه ای چون عربی، انگلیسی، فرانسوی و ... چه بلایی سرمان می آوردند!
...

پیامبر گرامی اسلام(ص)فرمودند:به هنگام بهار، بسیار یاد قیامت کنید.
وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ<سوره القصص، آيه 5>
عيد غدير ثاني، سالروز آغاز امامت امام مهدي(عج)، امام آخر شيعيان دوازده امامی، قطب عالم امکان، قائم آل محمد(ص)، فريادرس و امید مستضعفین و مظلومان جهان، برپاکننده حکومت عدل جهاني، پيشواي حق پرستان و ظلم ستيزان، مصلح آخرالزمان و حجت خدا بر خلقش، بر همه پيروان طريق حق و حقيقت، سربازان در رکاب، شيعيان راستين و محبان آن امام همام و مستضعفين و مظلومان جهان که چشم اميد به ظهور و قيامش دارند مبارک و شادباش باد.
روز خوب و مبارک و پرخیری است! خوشحالم و به همه ی شما هم تبریک میگم. به امید روزی که بیاید و امامت و حکومتش را علنی و استوار برپا کند. امید آنکه آنروز زنده باشیم و همچنان استوار بر راه و پیمان او و اگر هم نبودیم شاد باشیم به ظهور و قیام او! برای ظهورش دعا کنید.
يا مقــــلب القـلوب و الابـصار
يا مــدبر اللـيل و النـــــــــــهار
يا محــــــــول الحول و الاحوال
حـول حالنا الي احسن الحال

نفس باد صبا مشک فـشان خواهد شد عالــــم پيـر دگـــــر باره جــوان خواهـد شــد
ارغوان جام عقيـــقي بسمن خواهد داد چشم نرگـس به شقايق نگران خواهد شد
فرا رسيدن نوروز باستان، رسم ايراني، آيين پارسي، طلوع طلیعه ی طراوت و طرب، بهار و رستاخیز مجدد طبيعت، بر شما پارسيان و وارثان سرزمين ايران تبريک و تهنيت باد.
اميد آنکه سال جديد براي ايران و ايراني، سال رحمت، سال امنيت، سال عافيت و عاقبت به خیری، سال صلح و دوستي، سال تندرستي، سال شادي و شادکامي، سال مودت و محبت، سال عزت، سال افتخار، سال آبرومندي، سال اقتدار، سال معنويت و اخلاق، سال حرکت به سوی کمال، سال پندار، گفتار و کردار نیک، سال پيشرفت در تمامی زمينه ها، سال عشق و مهرورزي، سال یکدلی و یکرنگی، سال رزق و روزي وسيع، پربرکت و حلال، سال خير و نيکي، سال علم و دانش، سال تحقق همه ی آرزوهای خوب و پاک شما، سال ذلت و خواري دشمنان اين مرز و بوم و سال ظهور امام عصرمان، مهدي موعود(عج)، باشد.
کوچکتر از آنم که توصيه اي کنم و پندي دهم اما سعي کنیم همراه طبيعت، ما نيز متحول شویم.
اين بنده ي کوچک خدا را هم دعا کنيد.
نوروز خجسته، بهار زيبا و سال جديدتان، پرخير و برکت و شادباش باد.
یه تبریک ویژه:مهربانترین نازنینم! سال نو و بهارت مبارک. امیدوارم امسال واست سال شادی باشه و خنده و سلامتی. از خدا میخوام همه چیز بهت بده به جز؛بیماری، ناراحتی، غم و غصه، پیشآمد و همنشین بد، دغدغه و مشغله فکری، شکست و گرفتاری
"از زمانی که بشر گاو رو بعنوان 'خدا' قرار داد و پرستید، گاو از شرم خداوند، دیگه روش نشده سرش رو، رو به آسمون بالا بگیره..."
در حالی که اکثر ما آدمها، گاو رو سمبل و نماد 'نفهمی' و 'بی شعوری' می دونیم و خودمون رو مظهر و نهایت کمال، فهم، دانش و بصیرت!!!
عجیب نیست؟
...
معمولاً واسه آدمهای عادی پس از مرگشون، مراسم شب سوم، هفتم، چهلم و سال می گیرن(البته فقط یک بار!)
واسه آدمهای بزرگ و تاثیرگذار(در زمینه های علمی، اجتماعی، فرهنگی، دینی، سیاسی، اقتصادی و ...)هم همینطور! با این تفاوت که برای اینطور آدمها-معمولاً-بصورت مداوم مراسم سالگرد هم می گیرن.
تنها برای یک نفر(و یاران و خاندانش)هر سال علاوه بر مراسم سالگرد شهادتش(ون)، اربعین(چهلمین روز درگذشت)هم می گیرن و اون شخص کسی نیست جز سید و سالار شهیدان اسلام و طریق حق و حقیقت، امام سوم شیعیان دوازده امامی، فرزند برومند محمد(ص)، علی(ع) و فاطمه الزِهرا(س) و پدر نه تن از امامان معصوم(علیهم السلام)
به نظر شما چرا؟ بهش فکر کنید
...
اربعین غم انگیز و جانکاه حسینی بر سپیددلان سیاه پوش، شیعیان راستین و پیروان حقیقی آن امام همام، آزادگان و حقیقت جویان جهان تسلیت باد.
امشب خبر رسید که یکی از پیرزنهای دور فامیل(که این یک سال اخیر هم تو خانه ی سالمندان بود)فوت کرده!
شوهرش چند سال پیش فوت کرد! خیلی غریب بود! بنده خدا بچه هم نداشت!!!
فکرش رو بکنید؛ حدود هفتاد سال یا بیشتر زندگی کنی و نعمت و لذت بچه دار شدن و مادر بودن را نچشی!
چه دل ساده ای داشت، چه زن مهربونی بود، چقدر شکرگزار و خاکی!
خدایا ببخش اگه از جانب تو قضاوت می کنیم و رای میدیم اما، اگه یه همچی آدمهایی بهشت نرن، دیگه تو این زمونه کی لایق و سزاوار بهشته؟
...
نزدیکترین کسانش، بچه های برادرش بودن که یکی دوتا هم نبودن! 5تا پسر و ۳تا دختر که اینقدر بی غیرت بودن که نتونستن معرفت به خرج بدن و از عمه ی تنها و بی کسشون واسه چند وقت نگهداری کنن و یه پیرزن تنها رو سر پیری بردن گذاشتن خانه ی سالمندان!
آی دنیا! آی دنیا! چه چیزها که نمی بینیم، چه چیزها که نمی شنویم، ...
یعنی فردایی نیست؟ یعنی ادامه ای نیست؟ یعنی ما پیر و درمونده نمی شیم؟ یعنی ما خوار و ذلیل و زمین گیر نمی شیم؟ یعنی ما همیشه سرپائیم و سالم و شادکام؟ یعنی همیشه همینطور عزیزیم و دور و برمون همیشه اینقدر شلوغه؟
...
خدایا تو این دنیا که خوشی نکرد و لذتی نبرد، به حق بزرگی و مهربانی و کرم خودت اون دنیا سعادتمندش کن و رستگار. رفت! راحت شد اما روسیاهیش موند واسه ماهایی که بخاطر دنیادوستی و رفاه خودمون چشم رو همه چیز می بندیم!
...
دور و برمون پره از اینطور آدمها و سرگذشتها! کافیه چشمامون رو(به روی حقیقت)نبندیم!
خدایا از تقصیرات و کوتاهیهای همه ی ما بگذر
خدایا ببخش اینهمه خودخواهی و خودپرستی و کوته بینی و تنگ نظری رو
نخستین سلامی که در جان ما شعله افروخت
نخستین کلامی که دلهای ما را
به بوی خوش آشنایی سپرد و به مهمانی عشق برد
پر از مهر بودی
پر از نور بودم
همه شوق بودی
همه شور بودم
چه خوش لحظه هایی که دزدانه از هم
نگاهی ربودیم و رازی نهفتیم
چه خوش لحظه هایی که می خواهمت را
به شرم و خموشی نگفتیم و گفتیم
ادامه مطلب

سلام بر لبهای تشنه!
سلام بر پاهای برهنه!
سلام بر تنهای بی سر و پاره پاره!
سلام بر خیمه های سوخته!
سلام بر سرهای برافراشته بر نیزه های ظلم و جور!
سلام بر یتیمان عاشورا!
سلام بر تنهای تازیانه خورده!
سلام بر اسیران بازمانده از هجری بزرگ!
سلام بر دلاوران سرزمین کربلا در روز عاشورای سال 61ه.ق
سلام بر شهدای زنده ی همیشه ی تاریخ که اجسادشان چند روز و شب بی غسل و کفن و تشییع بر زمین ماند
سلام بر ظهر عاشورا و شام غریبان!
سلام بر خونهای پاک بر خاک ریخته!
سلام بر سوز دل و اشک چشم بازماندگان کربلا(و محبین ایشان)
سلام بر مردان آن روز که جنگیدند و زن و اهل ایشان که اینان را پروراندند و روانه ی کار زار نمودند!
سلام بر حسین(ع) و گلوی بریده و سر جدا و تن پاره پاره اش!
سلام بر ابوالفضل(ع) و دستان قلم شده و چشمان تیر خورده و کام تشنه اش!
سلام بر علی اکبر(ع) و تن تکه تکه شده اش!
سلام بر علی بن حسین(ع) و تن رنجور و بیمارش!
سلام بر گلوی تیر خورده ی علی اصغر(ع)
سلام بر دست قلم شده ی عبدا...بن حسن(ع)
سلام بر رشادت و غیرت قاسم بن حسن(ع)
سلام بر پسران زینب(س) و جان گرامیشان که فدا کردند
سلام بر مسلم بن عقیل(ع) و طفلان معصومش!
سلام بر رقیه(س)
سلام بر سکینه(س)
سلام بر ام البنین که فرزند رشید غیوری چون عباس(ع) پروراند و فدای فرزند فاطمه(س)کرد!
سلام بر شهدای کربلا، بر آنان که علیرغم کمی عده و ابزار و یراق جنگ، وفادار و استوار، در راه خدا و پیامبر و امامش ایستادند و جان خویش دادند و نامداران تاریخ شدند!
سلام بر یاران و اصحاب و نزدیکان حسین(ع) که حق اسلام و تشیع را ادا نمودند
و
سلام و هزاران سلام بر زینب(س) که همه چیزش را در راه خدا و امامش داد!
سلام بر دل زینب و داغهای فراوانی که دید:داغ فرزند، داغ برادری چون عباس(ع)، داغ امام زمانش، داغ فرزندان برادرانش، داغ جوانان و پیران غیور بنی هاشم(ع)، داغ ...
سلام بر او که غمخوار و همدم حسین(ع) و ابوالفضل(ع) بود
سلام بر پرستار و تیمارکننده ی فرزندان و کاروان حسین(ع)، پرستار طفلی چون رقیه(س)!
سلام بر او که اسیر شد و اسرا را یاوری کرد و دلداری داد.
و سلام بر او که بار کربلا را به دوش خویش کشید و استواری کرد و چون شیرزنی، راه شهدای کربلا را ادامه داد و روشنی بخشید.
و سلام بر او که فرمود:در کربلا چیزی جز زیبایی ندیدم!
...
خدایا به سوز دل زینب(س) و مقام و جایگاهی که نزد تو دارد، عشق حسین(ع)، اشک حسین(ع)، پیراهن مشکی حسین(ع) را از ما مگیر!
چیزی نداریم جز اندکی محبت حسین(ع) و پدر و مادر و برادر و فرزندان معصومش(علیهم السلام)در گوشه ی دلمان که امیدواریم بواسطه ی این ارادت، روز محشر از صف روسیاهان خارجمان کنند!
...
عالم همه قطره اند و درياست حسين خوبان همه بنده اند و مولاست حسين
ترسم که شفاعـت کند از قاتل خويش از بــس که کرم دارد و آقـاست حسين
رنگ چشمهاي تو بارون رو به يادم ميآره
□□□
وقتي نيستي، زندگيم فرقي با زندون نداره
قهر تو، تلخي زندون رو به يادم ميآره
□□□
من نيازم، تو رو رو هر روز ديدنه!
از لبات، گلهاي بوسه چيدنه
از صدات، دوست دارم شنيدنه
...
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین، علی بن ابیطالب و اولاده المعصومین(علیهم السلام)
شیعیان، عاشقان، محبین، حقیقت خواهان،شیفتگان، آزادگان، حقیقت جویان، علویان، سادات،دلسوختگان، منتظرین، عیـــــــــدتان مبارک و پر از خیر، برکت، شادی، سرور، نیکی، توفیق، سلامتی، رزق، شعف، رحمت و مغفرت !
سپاس تو راست ای آبرودهنده که سرچشمه و منشا همه ی آبروهایی!
سپاس تو راست که بر بنده ی بدی چون من آبروی بسیار و رحمت و نعمت فراوان عطا نمودی.
سپاس تو راست که علیرغم علم و آگاهی مطلق به سرشت بد و ذات و باطن ریاکار من، باز هم پیش خلقت آبرویم دادی و رسوایم نکردی!
سپاس تو راست که ستار العیوبی و پوشاننده ی بدیها، زشتيها، غفلتها، كوتاهيها و کژیهای ما
...
خدایا ببخش اینهمه ریاکاری و غرور و خودپرستی را!
پرودگارا بر من ببخش، اگر دلی شکستم، خاطری آزردم و یا اشکی سرازیر نمودم که تو خود آگاه و عالمی که نیت و قصدم این نبود!
...
دلها بسوزد برای آن انسانهای کامل و مردان و زنان پاکی که اولیاء خداوند بزرگ هستند و اوصیائش روی زمین.
دلها بسوزد برای آن امامان معصوم و یاران و شیعیان راستینشان که مزار مطهرشان، بی نام و نشان، بی سنگ قبر، روزها زیر تابش مستقیم آفتاب است و شبها در سکوتی تاریک و غریبانه بدون حتی یک شمع و چراغ!
دلها بسوزد برای فرزندان بلندمرتبه ترین مخلوق خدا. برای آنانکه بیخردی و کج دینی و تعصب افراطی عده ای، حتی اشک محبین و دوستداران و شیعیانشان را هم از آنان می گیرد تا بر سر قبر و مزارشان اشک نریزند و نتوانند به تبرک دستی بر آن تربت پاک کشند و گونه ای بمالند و بوسه ای زنند!
دلها بسوزد...
سالروز شهادت جانسوز امام محمد باقر(ع) بر شیعیان و پیروان و محبین راستین آن حضرت و آزادگان و حقیقت خواهان جهان تسلیت و تعزیت باد.
شب یلداتون مبارک و پرخیر و برکت.
عمر، عزت، کرامت، سخاوت، شادی و سلامتیتان یلدایی!
...
شب یلدا! شب چله!
شب اول فصل زمستون، بلندترین شب سال، شب اصیل ایرانی!
شب برف، شب سرما، شب شلوغی، شب مهمونی و شب نشینی، شب خرید، شب دور هم جمع شدن فامیل، شب پدربزرگها و مادربزرگها، شب انار، شب هندونه، شب آجیل و شکلات و شیرینی، شب فال و دیوان حافظ، شب خاطره، شب...
...
فراموش نکنیم همین شبی که واسه خیلی از ماها اینهمه معنی داره و تقریباً یکی از شبهای شادمونه، واسه خیلی ها هیچ تفاوتی با شبهای دیگه که نداره هیچ، تازه ممکنه واسشون بدتر و تلخ تر از شبهای دیگه هم باشه!!!
شبی که ما فقط می خوریم(می بلعیم!؟)و می ریزیم و می پاشیم و از هر دری میگیم و می خندیم، خیلی ها غصه های فراوونی تو دلاشون انبار شده!
...
یاد مریضها و مریض دارها هم بکنیم
یاد ایتام و نیازمندان
یاد اونایی که یه همچی شبی(و حتی شبهای دیگه هم)رنگ هندونه و انار و آجیل و شکلات و ... رو نمی بینن!
یاد گرفتارها، یاد مقروضین و اونایی که دینی به گردنشونه، یاد اسیران و زندانیان بی گناه
یاد اونایی که هیچکس رو ندارن بهشون سر بزنه(و نه فقط امشب تنهان که همه ی شبهاشون، پره از تنهایی و بی کسی!)
یاد اونایی که گرفتار مصیبت و عزا هستند
یاد اونایی که به هر دلیل از خانواده هاشون دورن
یاد خیلی از اونایی که امشب و دیگر شبها رو تو خانه های سالمندان می گذرونن!
یاد اونایی که پارسال شب یلدا بین ما بودند و امسال دیگه نیستند!(و حالا اسیر خاک شدند)
یاد اونایی که دیروز و دیروزها مثل ما(و حتی بهتر و بالاتر از ما)واسه خودشون کسی بودن و امروز چرخ روزگار، زمین گیرشون کرده و تنها!
یاد...
...
بیاید واسه همه ی این آدمها(و اونایی که تو ذهن شما میآد و من ننوشتم)دعا کنیم که گرفتاریها و مصائبشون حل بشه!
بیاید خدا رو شکر کنیم که نعمت سلامتی و شادی کنار هم بودن رو بهمون داده!
دعا کنیم واسه شفای مریضها
دعا کنیم واسه سلامت همه ی مسافرین
دعا کنیم واسه سلامتی جسم، شادی دل و خنده واقعی خودمون و عزیزانمون
واسه همه ی اونایی که جایی تو دلمون دارن و حقی بر گردنمون
...
راستی یه چیز دیگه؛ فردا جمعه اول ذی الحجه سالروز ازدواج آسمونی ترین و کامل ترین زوج همیشه ی دنیا، حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س)، است. این روز رو به همه، بخصوص عروس و دامادهایی که یه همچی روزی رو واسه اولین روز زندگی مشترکشون انتخاب کردن تبریک میگم.
آرزومند آرزوهای پاک شما:یه بنده ی خدا
هشتمين امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تابرويت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمرامام رضا(ع) سپرى مىشد اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش رافروزان نساخته بود. از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبانآنها قرار داشت كه گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزارقرار مىدادند كه نمونه آن را مىتوان در مكتوب «حسين ابنقياما» مشاهده كرد. او كه از سران «واقفيه» بود در نامهاىبه امام رضا(ع) مىنويسد:"چگونه ممكن است امام باشى در صورتىكه فرزندى ندارى؟" و امام(ع) پاسخ او را چنين نگاشت كه:"از كجامىدانى كه من فرزندى نخواهم داشت؟ چند روزى طول نخواهد كشيد كهخداوند به من پسرى عنايتخواهد كرد كه حق را از باطل جدامىكند." تا اينكه طبق پيش بينى امام رضا(ع) در رمضان سال 195 هجرىو به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(ع)متجلى شد و مادرش «سبيكه» را كه از خاندان «ماريه قبطيه»همسر پيامبر(ص) بود و به فرموده امام رضا(ع) آفرينشى پاكيزه ومنزه داشت، مرتبت و مقامى والاتر بخشيد.
ولادت امام جواد(ع) تمامى شايعات مربوط به امام رضا(ع) راپايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود. بدينجهت، كه امام در حق فرزندش فرمود:"اين مولودى است كه براىشيعيان ما «در اين زمان» با بركتتر از او زاده نشده است."
مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامتشيعيان را عهده دار شد و در اين راستا آثارى شگفت از خويش به يادگار گذارد و مكتبعلمى، اجتماعى شيعه را جلوه ای خاص بخشيد.
درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع)، آن هنگام كه باميلادش جلوه زيباى مباركترين مولود را رقم زد و آن هنگام كه باقامت زيباى امامتخويش قيامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى را متجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى القعده سال 220 هجرى قمری ديده ازجهان فرو بست و با غروب غمگنانه و افتخار آفرين خويش تجلى بخشآيات جهاد و شهادت گشت.
...
سالروز شهادت امام محمد تقی(ع)، جواد الائمه، بر شیعیان راستین و محبین و دلسوختگان آن حضرت و حقیقت خواهان و آزادگان جهان تسلیت باد.
برف، اگر چه شرایط خاصی ایجاد میکنه و باعث ایجاد دردسرها و محدودیتهایی میشه و حتی ممکنه یه سری از کارها رو هم بهم بریزه؛ ولی خوب بنظر من واقعاً قشنگه!
(بارش)برف از مظاهر رحمت الهی است.

ضمن اینکه سفیدی(سپیدی)برف، همیشه مظهر پاکی و پاکیزگی و یکرنگی بوده(و گمانم هنوز هم هست!؟)
کاش همه مثل برف، یکرنگ و روشن بودیم!
...
۱)دیدگاه دل و احساسات:
من دوستش دارم، اونم دوستم داره! هر دو همدیگه رو میخوایم! عاشق همدیگه ایم. واسه همدیگه می میریم! حرف همدیگه رو می فهمیم! نمیتونیم دوری همدیگه رو تحمل کنیم! اصلاً اگه یه روز همدیگه رو نبینبم یا صدای همدیگه رو نشنویم، شبش خوابمون نمیبره!
...
حالا درسته که یه سری اختلافها هم داریم و بابت یه سری مسائل بحث(و دعوامون!؟) میشه ولی خوب؛
مهم عشق و علاقه است و دوست داشتن!
مهم اینه که خیلی همدیگه رو میخوایم!
...
مهم حرف و نظر خودمه! خانواده ام و دیگران هر چی میخوان بگن! با هر کسی خودم تشخیص بدم و دوستش داشته باشم ادامه میدم! زندگی خودمه! هر جور دلم بخواد و عشقم بکشه میسازمش!
حرف هیچکس(هر کی هم که میخواد باشه!؟) هم اصلاً مهم نیست! اصلاً به دیگران چه ربطی داره؟ زندگی خودمونه! خودمون میسازیمش با عشق و علاقه، با محبت، با یکدلی و از خود گذشتگی، با ...
عاشقشم، عاشقمه!
بقیه اش هم دیگه مهم نیست! هر چی(!؟) که میخواد باشه!
...
2)دیدگاه منطق و عقلانیت:
باید ببینیم چقدر با همدیگه تفاهم داریم! اصلاً ظاهر و زیبایی و علاقه مهم نیست!؟ مهم تفاهمه و اخلاق. اینکه شرایط همدیگه رو بفهمیم و درک کنیم! زندگی بدون عشق و علاقه، اما آروم و بی سر و صدا به مراتب بهتر از زندگی مثلاً عشقولانه است که بخوای هر روز و شب بخاطر هر مسئله ی کوچیک و بزرگی جر و بحث داشته باشی!
پس باید دنبال یکی باشیم که تفاهم بیشتری داشته باشیم حتی اگه علاقه ی زیادی به همدیگه نداشته باشیم!
خانواده ها خیلی مهمن! پدر و مادرم حتماً باید راضی باشن! باید نظر دیگران رو هم بخوام. بشینم با چند نفر مشورت کنم. شاید اونا چیزی رو ببینن و بفهمن که من نمیدونم!
اصلاً علاقه بعداً خودبخود ایجاد میشه!!!! ولی باید از الآن ببینیم آیا تفاهم داریم یا نه! باید همه ی شرایط منو بفهمه و قبول کنه! رو حرف من هم حرف نزنه!
...
3)دیدگاه تلفیق عشق و منطق:
درسته که همدیگه رو میخوایم، ولی خوب، باید ببینیم چقدر شرایط و اخلاقیات و عقاید و افکارمون بهم نزدیکه!
درسته که ما دو نفر میخوایم با هم زندگی کنیم ولی خوب خیلی اشخاص و اتفاقات دیگه هم رو زندگی ما دو نفر تاثیر میذاره!
درسته که ما دوتا اصل و محوریم ولی معنیش این نیست که هیچ کس و هیچ چیز دیگه ای مهم نیست!
دوستش دارم، اونم منو میخواد! تا جایی هم که فکر کردم و پایین بالا کردم با هم تفاهم داریم، عقایدمون نزدیکه! افکارمون شبیه همه! خانواده هامون تقریباً هم سطح هستن و ...
یه سری اختلافها داریم که البته تو همه ی زندگیها هست. باید سعی کنیم با گفتگو حلش کنیم یا اگه نشد بالاخره یکیمون گذشت کنه و بخاطر اون یکی و هدف بزرگی که داریم از خواسته و نظرش بگذره!
علاقه مهمه و اصلی اما نه مهمتر از باورها، افکار، عقاید و خواسته های دو طرف
عاقلانه تصمیم بگیریم، عاشقانه زندگی کنیم!
همه چیز دوطرفه و متقابل:عشق، احترام و اعتماد
...
من از سه دیدگاه بالا 3 رو قبول دارم البته بهش یه کم چاشنی اعتقاد به مشیت و تقدیر الهی هم اضافه کنید. یعنی معتقد باشیم که اگه دو نفر واسه هم باشن واسه همدیگه میمونن، هر اتفاقی هم که بیفته! به خدا توکل می کنیم، امید به لطف و نظر او داریم و با عقلی که او داده شرایط همدیگه رو می سنجیم تا ببینیم ...
البته یه چیز دیگه رو هم صادقانه اعتراف می کنم؛ اونم اینکه احساساتم خیلی رو منطق و عقلانیتم تاثیر گذاشته!!! فقط از خدا میخوام کمکم کنه که بتونم تصمیم درست رو بگیرم و حتی تلخی و سختی اون چیزایی که واسم ناپسند و دشوارن رو هم بپذیرم ...
واسم دعا کنید
هر دو، هم لانه ی هم
هر دو، هم خانه ی هم
پر گشودند به صحرای بزرگ
شاد تا دامن دشت، لحظه ای چند گذشت.
نغمه خواندند وبه فارغ بالی،
روی هر شاخه نشستند و پریدند به شوق
نوک منقار به هم مالیدند!
ناگه از سینه ی کوه
بانگ تیری به همه دشت نشست
رشته ی خواب چمن را بگسست!
دو کبوتر با هم،
بال در بال به خون غلتیدند
پر بشکسته به هم مالیدند
لحظه ی آخر دیدار رسید!
دیده در دیده ی هم
یکصدا نالیدند
دو کبوتر غم خود را به نگاهی با هم
به وداعی گفتند
لحظه ای تلخ گذشت
هردو در خون خفتند
ناگهان نغمه گری، نغمه بر آورده به کوه
ناله ای پر اندوه
ای خدا لحظه ی شادی چه کم است!
زندگی دشت غم است
چه توان کرد در این دشت غریب؟
غم و شادی به هم است
اشک من می گوید
چه توان کرد در این دشت غریب؟
غم من، کشت مرا
ای خدا لحظه ی شادی چه کم است
...
ولی خوب، چه میشه کرد؟!!

خدایا! ما که خیر و صلاح خودمون رو نمی دونیم، هر چی خیر و صلاحه، خودت پیش بیارش.
خدایا نظری کن که راضی باشیم به رضای تو!
...
امروز سالروز تولد یه عزیزه که هیچ وقت اینجا نیومده!
و نکته ی جالب اینکه؛ ایشون اصلا به وجود یه همچی جایی آگاه هم نیست و حتی ممکنه هیچ وقت به اینجا سر هم نزنه!!؟
ولی خوب، از اونجا که ایشون برام خیلی عزیز، محبوب و قابل احترامه، وظیفه ی خودم دیدم بهش تبریک بگم و واسش آرزوی بهترینها رو داشته باشم.

مهربون نازنینم، تولدت مبارک. انشاءلله سالهای سال، شاد وسرخوش، عزیز و سربلند، زنده باشی و سلامت!
تنت همیشه سالم، لبات هیشه خندون، دلت همیشه شاد، ایام به کام
یکی از همین صبحهای جمعه، وقتی از خواب برمی خیزی، خبر بزرگ، عجیب(و حتی غیر قابل باوری!؟)ی رو از رادیو، تلویزیون، مطبوعات، اینترنت، رسانه های خبری جهان و مردم کوچه و بازار(در سطح خیلی وسیع!) می شنوی یا می بینی!
می گویند کسی آمده که ادعا می کند"مهدی"است!
و تو
چه میکنی؟ چه میتوانی بکنی؟ فکر میکنی چه خواهی کرد؟ حدس و پیش بینی ات از آن روز چیست؟
باور یا ردش میکنی؟ پیروش می شوی یا روبرویش می ایستی؟ کمکش میکنی یا در صدد مقابله ای؟ پشت سرش میروی یا مقابلش گردنکشی خواهی کرد؟
اکنون که ظهور نکرده و موعد قیامش نرسیده باورش داری؟ به ظهور و قیام و حکومتش امید و اطمینان داری؟
اصلاً خودمانیم، می شناسیش؟ میدانی کیست؟ کی می آید؟ چه رفتار و سیره ای دارد؟ چه هدفی؟
آیا هر کسی صبح جمعه ای بیاید و ادعای منجی بودن و صاحب ا لزمان(عج) بودن بکند همان موعود است؟ چطور می توانی تشخیص حق و باطل بودنش را بدهی!؟
چقدر می شناسیش؟چقدر سعی و همت داشته ای که بشناسیش؟ اصلاً برایت مهم هست که چنین شخصی هم در دوره ماست و قرار است(انشاءلله) روزی رهبر یک حکومت جهانی واحد شود؟
...
اگر به آنروز(ظهور امام دوازدهم شیعیان(عج))ایمان و باور داری سعی کن باور و علمت را قوی کنی.
هنوز فرصت هست! اگر سعی کنی بشناسیش خودش کمکت خواهد کرد!
...
بسیارند کسانی که بسیار دم از مهدی و مهدویت و ظهور و سرباز امام زمان(عج)بودن می زنند!
بسیارند کسانی که شب جمعه، با دلی امیدوار می خوابند تا فردا چشمانشان به جمال نورانی قائم آل محمد(ص) روشن شود!
بسیارند کسانی که صبح جمعه با دلی پرسوز و گداز ندبه می خوانند و فرج مولایشان را می طلبند!
اما هنگامی که بیاید و مرد علم(تشخیص حق از باطل) و عمل و استواری نیاز باشد(عده ای از) هیمنها کم می آورند و از باورها و اعتقاداتشان بر میگردند!
عده ای از همینها ردش می کنند و روبرویش می ایستند!
امروز دم از حق و بندگی می زنند و فردایی که بیاید به باطل می گروند و مولا می شوند!
باور می کنی؟ مگر می شود؟ چرا اینطور می شود؟
...
خدایا اگر لایق نیستیم که از شیعیان راستین و حقیقی و سربازان در رکابش باشیم، لااقل توفیق بده محبش باشیم و روبرویش نایستیم!
که بیاید و حتی علیرغم میل و موافقت و همراهی و معاونت ما، اینهمه ظلم و جور و بی دینی و کج دینی را برچیند و حکومت عدل و برابری برپا کند!
به امید آن روز
باورم ناید که عاقل گشته ام
گوئیا او مرده در من کاین چنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آئینه می پرسم ملول
چیستم دیگر، به چشمت چیستم؟
لیک در آئینه می بینم که وای
سایه ای هم زآنچه بودم نیستم!
همچو آن رقاصه ی هندو باز
پای می کوبم ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را
روشنی بخشیده ام از نور خویش
ره نمی جویم بسوی شهر روز
بیگمان در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی آنرا ز بیم
در دل مردابها بنهفته ام
می روم اما نمی پرسم ز خویش
ره کجا؟ منزل کجا؟ مقصود چیست؟
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
کاین دل دیوانه را معبود کیست
او که چون در من مرد، ناگه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر گرفت
گوئیا شب با دو دست سرد خویش
روح بیتاب مرا دربر گرفت
آه، آری این منم! اما چه سود
او که در من بود، دیگر نیست، نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
او که در من بود، آخر کیست، کیست؟
